آدم تو کار این مردم خلاق ایران می مونه!آخه شما ببینین با جستجوی چه کلماتی به اینجا رسیدن:
باسن مامان
باسن خالم
مامانمو عمه
smsرو کم کنی با حال
چگونه مخ دختر 16 ساله را بزنیم؟
اولین کسی که آنفولانزای aگرفت
شماره بدی اسمو فامیل و آدرس و بهت می ده
smsدادن بدون افتادن شماره
البته چیزایی هم بود که آدم عرق شرم به چهره اش می نشست!
اما بعضیاشونم جالب بود!:
کمرشو
touch pro2 بخرم یا نه
سالگرد دوستیمون مبارک
به به...به به!
خب دیگه فعلا همین!
چه حس خوبی به آدم دست میده وقتی می فهمه اگه حتی ٣ماه هم upنکنی بازم کسانی هستن که تقریبا هر روز بیان و بهت سر بزنن!
چه قدر خوبه که بدونی با اینکه تعداد کامنت هات به ١٠تا نمیرسه اما بازدیدکننده هایی از آمریکا .کویت.نروژ.ونزوئلا.کانادا.ایتالیا.چین و... داری!
سلام...مدت زیادی نبودم اینجا...و اتفاقات زیادی افتاده....در مورد عرفان درمورد خورم و خیلی چیزای دیگه...میام می گم...اما الان نمی تونم...خیلی کار دارممممممممممممم....
دلم واسه همتون بسسی تنگولیده....
لاو یو آل!:-*
تفلد تفلد تفلدم مبارک...بیا شمعارو فوت کن که صد سال زنده باشــــــــــــــــــــم!
بله بله درست خوندین امروز تولد منه...
وقت زیادی ندارم....باید برم...راستی کلی هدیه خوشملم گرفتم...انتظار ندارین که بگم چی گرفتم مثل همین بی جنبه ها!
ولی فقط بابای گرام رو می گم چون خیلی ذوق مرگم از هدیه اش...
دیدیدیدین!یه گوشیه htc touch pro2
اینم عکسش...
لبته یه چیزه دیگه م داد...قربوووونش برم...
خوب دیگه من برم...
امروز شونزدهمین روز جداییمونه!باورم نمیشه که تونستی اینقد راحت از من بگذری! ولی دیگه اصن مهم نیست!س می کنم که فراموشت کنم و دیگه زیاد بهت فکر نکنم(البته اگه بتونم!)....شاید با به یاد آوردن محدود عیبایی که داشتی سعی کنم که فراموشت کنم ...شاید تو هم همین شیوه رو در پیش گرفتی!!!!!
بی خیال...راستی این چن وقت که نیومدم نت چه کردین؟پریشب اینجا کنسرت محسن یگانه بووووووووود!منم رفتم با دوستام...ساناز،ملیکا،عاطفه،سحرو مهلا...با من 6 تا میشدیم!خیلی خوش گذچت...جاتون خالــــــــــــی!دیروز هم امتحان قلم چی دادم...نمی خواین بهم تبریک بگین!رتبه این دفعم 2000تا پایین اومده بود...1000شدم بین 20000نفر...شما نمیدونید به طور کلی چن تا تو کنکور ریاضی سالانه شرکت می کنن؟...البته هنوز به هدفم نرسیدم...ولی دارم تلاش می کم برسم!یعنی یه رتبه زیر 200!البته این هدف فعلیمه!بعدش توقعمو میبرم بالاتر!فقط اون بالایی هوامو داشته باشه!همه چی حله!
من برم!بابای...
با دست پس می زنم و با پا پیش می کشم!خسته ات کرده ام؟می خواهم بروم اما پاهایم برای رفتم سست و بی اراده اند. اتفاق هایی می افتد بس شگفت انگیز....نمی توانم برم...شکل حرکت به خود می گیرم!مانند فیلمی شده ام که در حالیکه یک قدم به جلو گذاشته ام فقط شکل رفتن دارم و بی حرکت به همان حالت متوقفم...تو ایستاده ای ،نگاه می کنی...بی آنکه فیلمت متوقف شده باشد و بی آنکه حرکت کنی،دور می شوی!...تو ایستاده ای و حرکت می کنی و من نظاره گرم...تو ایستاده ای ولی از من دور می شوی!...فیلم من هنوز به همان حالت یک قدم به جلو متوقف شده است...ئور می شوی...گیج می شوم...دوتر می شوی...به شکل نقطه در می آیی...و همچنان نگاهم می کن...با خود می گویم:من که متوقف شده ام!تو که حرکت نمی کردی...
پس که بود که رفت؟من یا تو؟
امروز هشتمین روز جداییه...سعی می کنم زیاد بهش فکر نکنم...البته فقط سعی می کنم! بی خیال...نیومدم اینجا که بگم دلم واسش تنگ شده...آره بهتره اینقد غر نزنم!
اومدم بگم که هنوز زنده ام!همین! 
من برم!
فعلا!
چهارمین آپ هم باشد که شما در کفش بمانید...آخر هرچه با خودمان ٢.٢ تا ۵ تا می کنیم می بینیم باقیه حرفهای دلمان بهتر است همینجا بپوسند...و دیگر هیچ...
راستی:از همه اندوهگیک تر کسی است که از همه بیشتر می خندد!"پل سارتر"
بای بای
رفیق ساده من
شریک غم دوری
همین که می سازی با منه تنها
خیلی صبوری
برو،برو،برو عشقم
اینه سرنوشتم
تقدیره منو تو هم اینجوری نوشتن
برو،برو،برو جونم
سایبون خونم
من خیلی کمم واسه اینکه با تو بمونم
راضی شدیم به جدایی یه روز هردو
غمهاش مال من شادیاش واسه تو
این ترانرو می خونمو میبارم
کاشکی بفهمی الان چه حالی دارم
* این شعرو یه بار خودت واسم فرستادی و حالا من دوباره به خودت می فرستمش...باشد یادگاری از روزهای خوشمون!